داستان پيرمردی مهربان

 
پيرمرد لاغر و رنجور با دسته گلی بر زانو روی صندلی اتوبوس نشسته بود

دختری جوان، روبه روی او، چشم از گل ها بر نمی داشت

وقتی به ايستگاه رسيدند، پيرمرد بلند شد، دسته گل را به دختر داد و گفت

می دانم از اين گل ها خوشت آمده است. به زنم مي گويم كه دادم شان به تو

گمانم او هم خوشحال می شود و دختر جوان دسته گل را پذيرفت و پيرمرد را نگاه كرد

كه از پله‏ های اتوبوس پايين می رفت و وارد قبرستان كوچك شهر می شد

نكته های پند آموز جالب :

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

یا صاحب الزمان(عج)

اگر هنوز هم تو را آرزو می کنم؛

برای بی آرزو بودنِ من نیست؛

شاید آرزویی زیباتر از تو، سراغ ندارم ...

باز هم جمعه گذشت

باز هم جمعه گذشت

باز هم جمعه گذشت باز هم نغمه آقا آمد مثل یک خواب قشنگ، در خیالم بگذشت
باز هم جمعه گذشت بازهم دست تمنای سبیلی بر دوست، بی ثمر ماند و بسویش برگشت
باز هم جمعه گذشت بازهم چشم غریبی بسته، همچو یعقوب، پی پیرهن یوسف گشت
باز هم جمعه گذشت باز هم این قلب سراسر خسته، دل به تو داد و برایت بشکست
بازهم جمعه گذشت باز هم صبح و صدای ندبه، اشک من ریخت و دستم را بست
باز من ماندم و این تنهایی باز یک هفته امید یاری
باز هم این غم دوری، غم بی مولایی، لیک می دانم که تو ...

حجاب مسئله فراموش شده

مسئله ی حجاب امروزه در کشور ما به یکی از بحث های اصلی، مهم و حتی استراتژیک، به خصوص برای نسل سوم انقلاب تبدیل شده است هر روزه در گوشه کنار می شنویم که «حجاب اجباری در ایران یعنی طالبانیسم». «حجاب اجباری با بحث اختیار انسان منافات دارد».«به کسی ربط ندارد که دیگران چه پوششی دارند». «حجاب توهین به آزادی انسان است». «مگر در کشورهای اسلامی دیگر حجاب اجباری وجود دارد».و... که عموما بحث های داغ و جذابی است اما معمولا در پایان اینگونه مباحث، همیشه نظام اسلامی و حتی اصل اسلام زیر سوال میرود! و تفکرات لیبرالیستی و خواهان آزادی نامشروع، شایسته و صحیح معرفی میشود. ما قصد داریم با توجه به مطالعات صورت گرفته  در خصوص مقوله ی حجاب در یک حکومت اسلامی و تأثیر آن در امنیت روحی و روانی فرد و به تبع آن امنیت روانی و اجتماعی جامعه به مطالبی اشاره نموده و نکاتی را بیان داریم.
اما ابتدا باید بپذیریم که ایران دارای حکومت اسلامی است و قانون اساسی آن با شرع مبین آمیخته شده و همین قانون توسط 98 درصد مردم ایران در سال1358 تایید و تصویب شد.
باید پذیرفت متاسفانه روند اجرای قانون حجاب در کشور و در دهه های 60 و 70 ناخواسته دستمایه و قربانی روش های افراطی گردید که اثرات سوء ان را امروزه در جامعه شاهدیم!
یکی از اشکالات از ابتدا این بود که حجاب متناسب با همه جور تفکر و ایده ای ارائه نشد و همه چیز سختگیرانه شد، باید بدانیم که در دوران کشف حجاب، رضا خان  قصد داشت با زور، حجاب را از سر زنان دختران ایران بردارد اما به هیچ وجه موفق نشد و اگر ما امروز بخواهیم با زور و اجبار قانون حجاب را در جامعه اجرا کنیم هیچگاه موفق نخواهیم شد.               

حکومت اسلامی باید به گونه ای با این مسئله ی مهم و حیاتی برخورد کند که این قانون نیز همانند دیگر قوانین موجود در کشور به راحتی توسط مردان و زنان مسلمان پذیرفته شود تا جایی که خود آنها در موارد خاص با عامل بی نظمی برخورد کنند. به عنوان مثال اگر راهنمایی و رانندگی مدت زمان حضور مردم در پشت چراغ قرمز را به بیست دقیقه افزایش دهد یقینا پس از مدتی کسی پشت آن چراغ نخواهد ایستاد اما اگر مردم بدانند که با تأملی دو دقیقه ای به راحتی از چهارراه رد خواهند شد به آن پایبند مانده و خود با شخص متخلف برخورد خواهند کرد.
القای بسیاری از ادعاهای مردم در مورد حجاب و معضلات اجتماعی جامعه  ما توسط رسانه های کشورهایی است که خود به سختی در منجلاب فساد و انحطاط خانواده ها گرفتارند و در از بین بردن این بحران نیز درمانده اند. بحث تهاجم فرهنگی و در رأس آن حجاب، از برنامه های دیرباز و آینده نگری غربی هاست (سلاح خاموش). آنها تنها راه رسیدن به اهداف شوم خود دراز بین بردن انقلاب اسلامی ایران را تهاجم فرهنگی که شاخه ای از جنگ نرم دشمن علیه کشور ماست می دانند و سال هاست در این زمینه فعالیت می کنند و متأسفانه پیشرفت هایی هم داشته اند. پس بیاییم با حفظ حریم ها و کنترل رفتارهای خود و آگاهی بخشی به جامعه، مثل همیشه سدی باشیم در برابر زیاده خواهی آنها و الگویی مناسب برای کشورهای مسلمان.
حجاب یک وسیله برای پوشش نیست، حجاب یک نماد و نمایه ی  فرهنگی و ارزشی زن مسلمان است، همانطور که عبا و عمامه برای روحانی و کلاه و لباس و درجه برای نظامی است.
استاد شهید مطهری فرمودند: امر به معروف و نهی از منکر، یک واجب فراموش شده است پس نباید بگذاریم فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر در نزد افکار عمومی همچنان به فراموشی سپرده شود تا بسیاری با گستاخی آن را «فوضولی» تلقی کنند. اگر داشتن حجاب یک معروف بلکه یک واجب شرعی است پس باید «امر به معروف» کرد.
قانون حجاب در جامعه نباید به صورت قهری توام با توهین و مجازات اجرا شود.این روش بیشتر موجب لجبازی و گریز جوانان از فرهنگ عفاف خواهد شد؛ با فرهنگ سازی و آموزش صحیح می توان بهترین نتیجه را از این بحث دریافت کرد.

حضرت زهرا (س): پروردگارا از تو می خواهم هدایت و پرهیزکاری و پاکدامنی و بی نیازی را و عمل به آنچه موجب خوشنودی و رضایت توست.

منبع:نشریه ی حدیث عشق(مجتبی قربانی)