ای آن که لحظه لحظه کنار تو زیستم! *** امشب، چهل شب است برایت گریستم


امشب چهل شب است که آب از گلوی من *** پایین نرفته، بغض عطشناک کیستم؟

اربـعیـــن آمـــد و اشکــم ز بـصـر می‏آید

گوییا زینب محزون ز سفر می‏آید

باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست


کــز اسیران ره شام خبر می‏آید